محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1448

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و بمعنى آن چوب كاواك كرده كه در بعضى مواضع آب از آن بتنورهء آسيا رود نيز آمده چنان كه « 1 » شيخ عطار گويد : شعر « 2 » در تحير طفل مىزد دست و پا * آب مىبردش بناو آسيا « 3 » و بمعنى كشتى نيز آيد و سرهنگ و بزرگ كشتى را كه ناخدا گويند در اصل ناوخدا بوده يعنى صاحب كشتى كه تخفيف يافته [ 1 ] . و آن ممر آب را كه از گل سازند و پزند و بيكدگر وصل كنند كه آب از آن جريان كند نيز ناو گويند [ 2 ] . مثال معنى سابق شيخ آذرى گويد بيت خواجه احوال گربه را آنجا * سربسر گفت پيش ناوخدا * نينو - [ بكسر نون اول و ضم نون دوم ] [ 3 ] نام شهر موصل باشد و در فرهنگ بمعنى مسكه باشد كه به عربى زبده خوانند . نيسو - [ بسين مهمله . به وزن نيرو ] نشتر باشد [ 4 ] . مثالش شمس فخرى گويد : بيت شرور و « 2 » فتنه از اطراف ملكت * رمد پيوسته همچون خر ز نيسو نارخو - [ به سكون راى مهمله و ضم خاى معجمه ] گل انار باشد [ 5 ] . نسو - [ بفتح نون و ضم سين مهمله ] هموار « 4 » و ساده باشد كه در آن درشتى نباشد [ 6 ] و نشو - بشين معجمه - نيز آمده . مثالش حكيم لبيبى فرمايد : بيت نسو بود از آن‌گونه ديوار او * كه مانند آيينه بنمود رو

--> ( 1 ) - اصل : چنانچه . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) - بجز « ك » : همواره . ( 1 ) در برهان معنى رخنه و سوراخ و رفتارى بناز ( از ناويدن ) نيز دارد . ( 2 ) گنگ . منگ . تنبوشه . ( 3 ) در برهان نينوى هم هست . اما اصل كلمه نينوا است : پايتخت كشور قديم آشور واقع در كنار دجله . ( از حاشيهء برهان ) . ( 4 ) در برهانست كه آن را نيسويا نيز گويند . ( نيشو ) . ( 5 ) در برهانست كه آن را گلنار هم مىگويند و بمعنى مردم تند و تيز و آتش مزاج هم هست ( درين معنى از « نار » عربى و « خو » ى فارسى مركبست . حاشيهء برهان ) . ( 6 ) و لغزنده و لخشان . ( برهان ) .